|
سی و یک شب
|
||
|
مناجات های نه چندان عارفانه. یادداشت های نه چندان عالمانه و حرف های نه چندان نگفته... |
آن دو هم که حسابی مات شده بودند با من و من جواب دادند که نه و اگر اجازه می دهید می خواهیم سر کلاس شما بیاییم و استفاده کنیم .استاد عاشق مچ گیری ما هم آنها را به آموزش کل رجوع داد و ما همه دانستیم که عمرا آن دو را دوباره سر کلاس ببینیم.
وقتی دیشب رییس بنیاد نخبگان از تسهیلات جدید برای نخبگان خبر داد و اضافه کرد که با تصویب قانونی می توانند از برخی کتابخانه ها و آزمایشگاه ها و...استفاده کنند یاد همان استاد مچ گیرمان افتادم.
مثل این است که دولتی تصویب کند از امروز مردم کشورش می توانند نفس بکشند.البته این را که من به عنوان حق طبیعی هر دانشجو و طالب علمی دانستم بیشتر در کشورهای پیشرفته جاری است و الا در کشور ما و با دید حراستی- امنیتی اکثر مدیرانمان دانشجوی دیروز فارغ التحصیل شده حتی اجازه ورود به دانشگاه دیروزش را هم ندارد و استفاده از کتابخانه و گلاب به روتون دستشویی دانشگاه در حکم گناه کبیره خواهد بود و مستوجب بسی الفاظ ناشایست.
بعد از نوشت:
می گویند در بعضی کشورها مناطقی که دانشگاه ها در آنجا قرار دارند از سرانه ی بالاتری برخوردارندو گویا امکانات آن دانشگاه جزو امکانات آن محله به حساب می آید.
|
|