|
سی و یک شب
|
||
|
مناجات های نه چندان عارفانه. یادداشت های نه چندان عالمانه و حرف های نه چندان نگفته... |
سر آخر هم در بدبینانه ترین حالت هشتاد درصد برنامه ات را قابل اجرا می دانی.اما در نهایت و با دید خیلی خوشبینانه بیست درصدش محقق می شود.
از این روزها خیلی برای من پیش آمده و امروز هم آخرینشان بود.واقعا نمی دانم چه اسمی رویشان بگذارم؟
بگم بدشانسی
طلسم شدن
سر به سنگ خوردن
تبعات خطاهای گذشته
یک جور تنوع معکوس
پوست موز انداختن خدا
و یا هرچیزی که به ذهن شما می رسد.
فقط همینقدر دارم اطمینان پیدا می کنم که گویی مثل فیلم نمایش ترومن یکی دارد کارگردانی ام می کند.کی و چی اش را نمی دانم .
حتما هم باید مثل قیصر بگویم:
هر چه هستی باش
اما باش!
|
|