تبليغاتX
سی و یک شب - نذری
 
سی و یک شب
 
 
مناجات های نه چندان عارفانه. یادداشت های نه چندان عالمانه و حرف های نه چندان نگفته...
 
یکی از دوستان تعریف می کرد که بعداز ظهر با زنگ در بیدار می شود و برایش نذری می آورند.

او هم می گوید :نظرتان قبول!

و دوباره می خوابد که هنوز دقایقی نگذشته بوده که زنگ در به صدا در می آید.

همان آقای قبلی دم در بوده .«آقا ! خیلی ممنون .به ما نذری دادید.»

- نه .ما اشتباهی به شما شله زرد دادیم.اگر ممکن است نذر ما را پس بدهید.

-حتما!

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 10:25  توسط روح اله ریاضی  | 
 
  بالا