|
سی و یک شب
|
||
|
مناجات های نه چندان عارفانه. یادداشت های نه چندان عالمانه و حرف های نه چندان نگفته... |
او هم می گوید :نظرتان قبول!
و دوباره می خوابد که هنوز دقایقی نگذشته بوده که زنگ در به صدا در می آید.
همان آقای قبلی دم در بوده .«آقا ! خیلی ممنون .به ما نذری دادید.»
- نه .ما اشتباهی به شما شله زرد دادیم.اگر ممکن است نذر ما را پس بدهید.
-حتما!
|
|