تبليغاتX
سی و یک شب - ای وای قیصرم!
 
سی و یک شب
 
 
مناجات های نه چندان عارفانه. یادداشت های نه چندان عالمانه و حرف های نه چندان نگفته...
 

این منم که جلوی برنامه ی درسی دانشکده ادبیات ایستادم و کلاسهای آیین نگارش را مرور می کنم.یکی از اساتید ،وسوسه انگیزتر از کلاسش است.

این تویی که بیشتر کلاست به جای بیدل شناسی مبدل می شود به رنجنامه گویی از زمین و زمان.

این منم که در انجمن شاعران اسم تو را می بینم که چندی پیش استاد کلاسهای شاعران جوان بودی.

این تویی که در رسای استاد شفیعی کنکنی شعری سرودی و بر تابلوی روبروی همان برنامه ی درسی زده اند.

این منم که در جستجوی ناکجاآبادم دوباره تو را از دست می دهم.

قرار بود«تو» مجموعه شعرهای «تو» را گردآوری کنی.نزدیکترین ها بودی و همفکرش.می گفتند خانواده ی سید حسن حسینی این کار ار با اختیار تام به تو سپردند.و حالا بگو چه کسی مجموعه شعرهای تو را گردآوری خواهد کرد.

برروی آن قایق سوار بر دریای متلاطم، قیصر و سیدحسن به سوی ناکجاآبادشان می روند و من درگیر تلاطم دریایم.می دانی که  برای ساحل نشینان، دریا را انتهایی نیست.

 

جمع ما پاشیده شد از هم

این خبر را چون توان گفتن

نیست فرقی آخرش دنیا

بین دو مصدر

«مردن» و ... «خفتن»!
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 20:31  توسط روح اله ریاضی  | 
 
  بالا