|
سی و یک شب
|
||
|
مناجات های نه چندان عارفانه. یادداشت های نه چندان عالمانه و حرف های نه چندان نگفته... |
آدم وقتی یک مهمان ناخوانده پشت در داشته باشه ، نمی تونه خیلی معطلش کنه. می دونم که ناخوانده بودنش برای کسانی که آماده نبودند توی ذوق می زنه ، ولی می شود این رو به حساب لطفش گذاشت.چون این مهمون بر خلاف نمونه های مشابهش نیومده چیزی از تو بگیره، بلکه اومده کمکت کنه.کاری هم نداره که تو آمادگی داری یا نه؟
اگه آماده باشی ، بیشتر نصیبت می شود و حتی اگر مهمان ناخوانده را ، به ظاهر راه ندهی و دست رد به سینه اش بزنی، ناخواسته یک تغییراتی تو وجودت ایجاد می شود.مثل هوایی که ناچاری استنشاقش کنی.
پس حالا بی خود نیست که مثل چند سال گذشته دلت تکیه زده به این بیت حافظ که همین ایام، دوستی از دوستان گذشته برایت زمزمه کرد:
|
|