|
سی و یک شب
|
||
|
مناجات های نه چندان عارفانه. یادداشت های نه چندان عالمانه و حرف های نه چندان نگفته... |
و تاریخ چه سریع تکرار شد.لیونل مسی ؛فوروارد آرژانتینی بارسلونا، توپ را با دست به تور دروازه اسپانول دوخت.چند هفته قبل که از میانه ی زمین چند بازیکن حریف را جا گذاشت و گل زد، همه یاد مارادونا افتادند و حالا هم باز این تصویر پدرخوانده بود که در ذهن ها نقش بست.این بار هم داور گل را قبول کرد و حتی به بازیکنان شاکی تیم حریف کارت زرد داد.
اما دست خدا از جایی دیگر بیرون آمد. آنقدر توپ بی خودی چرخید .اتوئو به دلمشغولی های خودش پرداخت و پاس نداد و... که همان بازیکنی که کارت گرفته بود، بر روی معدود حمله هایی که تیمش می کرد در دقیقه ی نود به گل رسید و بازی مساوی شد.و در حقیقت بارسلونا یک بار دیگر رقابت را به رقیب دیرینه اش واگذار کرد و با دست هم نتوانست به صدر جدول برود.
اشتباه نکنید!نمی خواهم این قضیه را به گردن خدا بیاندازم.چرا که حتما اگر می خواست بار اخلاقی کار زیاد شود، همان دفعه ی نخستی که در ذهن ها مانده ، حساب مارادونا و آرژانتین را می رسید، که نرسید.تا امروز بعضی ها(مراجعه کنید به شماره ی 161 همشهری جوان) همچین نوستالژیک و با آب و تاب مسئله را تعریف نکنند و بی قانونی و دغل بازی و تعرض به حقوق دیگران را موجه جلوه ندهند.
اما چه می شود کرد.وقتی از دهکده ی جهانی حرف می زنی، همه چیز را در هم تنیده می بینی.توی صف اتوبوس هل می دهند، دیدار مسئول عالی رتبه ی نظام می روی همین طور، هیئت می روی باز هم، حتی توی اتوبان هم گروهی با بوق ها و نوربالازدن های مکررشان ماشین من و تو را می خواهند هل بدهند و روی اعصابت بروند.دیگر جاهای دنیا هم همین طور است.یکی از دوستان مرحوم من سی دی داشت که در آن به بازیکنان فوتبال آموزش می دادند چگونه خودشان را زمین بیاندازند که داور خطا بگیرد.اکثر ما و متمدن های آن طرفی هم به این مسئله به عنوان موضوعی جذاب نگاه می کنیم .تا به حال از خودمان پرسیدیم که چرا خیلی وقتها هنگام دیدن چنین تمردهایی ناراحت نمی شویم.ببخشید! سوالم یک ایراد اساسی دراد،مگر قرار است ناراحت شویم؟
پدر من داستانهایی از همین فوتبال نقل می کند که شبیه افسانه های میتی کومون است.دکتر سوگراتز برزیلی برای اولین بار با مشاهده ی بازیکن مصدوم حریف، توپ را به بیرون زد و حالا گویی این حرکت تبدیل به قانونی نانوشته شده.گاهی اوقات بدمان نمی آید برای کند کردن سرعت حریف خودمان را به مصدومیت بزنیم و گاهی هم در حالی که تیم مان در موقعیت برتر است ، توپ را به خاطر مصدوم حریف بیرون می زنیم و توپ مان را می اندازند گوشه ی زمین خودمان و بعد هم یارگیریمان می کنند تا همان جا زمین گیر شویم.و یا فان باسن هلندی که وقتی داور خطای پنالتی به رویش اعلام کرد، از جایش بلند شد و دنبال توپ دوید تا شاید داور را منصرف کند.چون خودش می دانست که خطایی انجام نشده.
همان طور که گفتم این در هم تنیدگی آن چنان جا افتاده که فوتبال و سیاست و اقتصاد و ... از اصول مشابهی بهره می گیرند.مهمترین تفاوتی که به وجود آمده این است که اگر زمان مارادونا دو تا دوربین بیشتر نبود و با زوم کردن های ابتدایی حرکت موذیانه اش به تصویر کشیده شد، حالا 7 ، 8 تا دوربین و از زوایای مختلف یا دست گل زدن مسی را نشانمان می دهد تا پشت چهره ی آرام او خیانتی آشکار را باور کنیم.و البته نامرادی و دغل بازی بیشتر برایمان عادی جلوه کند.
دنیای جدید قوانین خودش را دارد و امثال ما نقش چندانی در وضع و تغییر آن نداریم.حتی گاهی اوقات آنقدر سرمست می شویم که فراموش می کنیم اگر احیانا ، و بهتر است بگویم حتما، روزی پیروز بازی ،ما نباشیم، چه خواهد شد؟ تیمهای فوتبال که اول از همه یقه ی مربیان خود را می چسبند و هنگامی که کار بیخ پیدا کند رییس باشگاه ها را هم کله پا می کنند.شاید بازیکن خریدن، مربی عوض کردن و مدیریت را متحول ساختن ، ترفندهایی برای بقا باشد.و من می مانم که بازیکن جدید و مربی و مدیر من و دنیای جدید چیست؟
برگردیم به اول نوشته.بالاخره یک روز با دست گل زدن ما را داور بازی هم می بیند، اگر چه داور فرا بازی همیشه می بیند، و به جای اسطوره شدن ، از زمین اخراج می شویم.و همه ی دوربین ها تصویری از یک شکست خورده را به نمایش می گذارند و زیر عکس ما تیتر می زنند که:
خداحافظ رویاهای دست نیافتنی.
|
|