تبليغاتX
سی و یک شب
 
سی و یک شب
 
 
مناجات های نه چندان عارفانه. یادداشت های نه چندان عالمانه و حرف های نه چندان نگفته...
 
نمی دانم اسمش را چی بگذارم.خلاصه با هر اسمی که دارد دسترسی به این وبلاگ برای خودم و دوستان مشکل شده و لذا به این آدرس نقل مکان کردم.

http://www.31shab.parsiblog.com

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 10:7  توسط روح اله ریاضی  | 
پاک از یادم رفته بود که امروز روز بزرگداشت دو عزیزی است که رفتنشان حسرتی بر دلم گذاشت.شهید صیاد شیرازی و سید مرتضی آوینی.

کیهان بخشی از آخرین روزهای آوینی را از قول یکی از همکارانش قلمی کرده ولی از صیاد چیزی پیدا نکردم.به نظرم این جمله ی آوینی بهترین توصیف امثال او باشد.

 

جمله معروف آقا مرتضی

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 16:28  توسط روح اله ریاضی  | 
سر یکی از کلاسهای تخصصی دانشگاه استاد مربوطه دو تا از دانشجوهای پسر را مورد خطاب قرار داد که شما دانشجوی این دانشگاهید؟

آن دو هم که حسابی مات شده بودند با من و من جواب دادند که نه و اگر اجازه می دهید می خواهیم سر کلاس شما بیاییم و استفاده کنیم .استاد عاشق مچ گیری ما هم آنها را به آموزش کل رجوع داد و ما همه دانستیم که عمرا آن دو را دوباره سر کلاس ببینیم.

وقتی دیشب رییس بنیاد نخبگان از تسهیلات جدید برای نخبگان خبر داد و اضافه کرد که با تصویب قانونی می توانند از برخی کتابخانه ها و آزمایشگاه ها و...استفاده کنند یاد همان استاد مچ گیرمان افتادم.

مثل این است که دولتی تصویب کند از امروز مردم کشورش می توانند نفس بکشند.البته این را که من به عنوان حق طبیعی هر دانشجو و طالب علمی دانستم بیشتر در کشورهای پیشرفته جاری است و الا در کشور ما و با دید حراستی- امنیتی اکثر مدیرانمان دانشجوی دیروز فارغ التحصیل شده حتی اجازه ورود به دانشگاه دیروزش را هم ندارد و استفاده از کتابخانه و گلاب به روتون دستشویی دانشگاه در حکم گناه کبیره خواهد بود و مستوجب بسی الفاظ ناشایست.

بعد از نوشت:

می گویند در بعضی کشورها مناطقی که دانشگاه ها در آنجا قرار دارند از سرانه ی بالاتری برخوردارندو گویا امکانات آن دانشگاه جزو امکانات آن محله به حساب می آید.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 12:3  توسط روح اله ریاضی  | 
به بعضی روزها خیلی بها می دهی.از قبل برنامه ریزی شان می کنی.البته تجربه تهران نشینی و ترافیک و خواب بامدادی و ... را هم در نظر می گیری.

سر آخر هم در بدبینانه ترین حالت هشتاد درصد برنامه ات را قابل اجرا می دانی.اما در نهایت و با دید خیلی خوشبینانه بیست درصدش محقق می شود.

از این روزها خیلی برای من پیش آمده و امروز هم آخرینشان بود.واقعا نمی دانم چه اسمی رویشان بگذارم؟

بگم بدشانسی

طلسم شدن

سر به سنگ خوردن

تبعات خطاهای گذشته

یک جور تنوع معکوس

پوست موز انداختن خدا

و یا هرچیزی که به ذهن شما می رسد.

فقط همینقدر دارم اطمینان پیدا می کنم که گویی مثل فیلم نمایش ترومن یکی دارد کارگردانی ام می کند.کی و چی اش را نمی دانم .

حتما هم باید مثل قیصر بگویم:

هر چه هستی باش

اما باش!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 20:8  توسط روح اله ریاضی  | 
خداجون سلام

اول از همه ازت متشکرم

نپرس برای چی که سرافکنده می شوم.مگر تشکر کردن از شما هم دلیل می خواهد.

همین که تا امروز فیلترم نکردی و می تونم با یک توبه و اراده ای که بهم دادی اغلب گندهایی که تا به حال زدم را جبران کنم به اندازه ی اون عدد بزرگ بزرگه که اندازه اش را جز خودت کسی نمی دونه ممنونتم.

هیچ کس اندازه شما بلد نیست کار فرهنگی بکنه.

بیا و این تن بمیره بازم به ما مهلت بده.می دونم که ظرف مرام و معرفت چون شمایی خیلی جا داره.بیا و این خطاهای اخیری که امسال کردم را ببخش و تبعاتشو از من دور کن.یعنی بازم ندیده بگیر.به جون عزیزم جای دوری نمیره.

راستی یک عرض دیگر هم داشتم.

یک سری از این بنده های کم ظرفیتت اینجا رو فیلترکردن.امیدوارم اشتباه شده باشه.

بیا و بهشون بگو که اشتباه کردن.من که نمی تونم برم و بگم.

مخلص کلام این که خیلی مخلصیم

دربست دربست دربست

 |+| نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت 13:6  توسط روح اله ریاضی  | 
 
  بالا