تبليغاتX
سی و یک شب
 
سی و یک شب
 
 
مناجات های نه چندان عارفانه. یادداشت های نه چندان عالمانه و حرف های نه چندان نگفته...
 

چه کسی قرار است بزند زیر کاسه کوسه ی این دل لامصب بد قلق؟

کی قراره با نداری ما بسازه؟

 تا کی چشم و زبان  و دلم را بسپارم به این نشریات زرد و سریال های تلویزیون و روی اعصاب خودم راه بروم؟

تا کی منتظر بیست و سی و بقیه ی اخبارهایی باشم که شاه بیتشان یا اخبار جنگ و کشت و کشتار و سیل و زلزله است ، یا آینه ی تمام نمای ذلت انسانی چشم گشاد و تنگ تر از خودم؟

مگر همه ما دنبال آرامش نیستیم، پس این ملق بازی ها و جفنگ جوری ها چیه؟ نمی خواهیم برای یکبار هم شده حواسمان را به سریال صاحبدلان و آخرین گناه و ... ندهیم که امیدواریم سازندگانشان یک جو اعتقاد، یدک کش کنند.

یکی از بچه ها مسیج زده : علف زیر پاتیم ، خر نشی ما رو بخوری. راستی کی قراره جواب سلام گرم ما را با اردنگی و زیر پا خالی کردن نده.همین چند روز پیش که با متصدی پمپ بنزین سلام گرمی کردم ، جوابم را با یک اسکناس تمام روکش چسب ، داد.

فقط شاید خود خودش باشه که بشه بهش اطمینان کرد.چرا شاید را بلغور می کنم؟ حتما هنوز به یقین نرسیدم.به یقین رسیدن هم برای خودش مصیبتیه لابد.ولی حداقل چندین و چند بار این روایت نبوی را شنیدم ،که چنین وعده هایی را هیچ کدام از کاندیداها هم تا به حال نداده اند.این دفعه شاید اسم تو را روی برگه ی رای نوشتم و انداختم تو صندوق مهر و موم شده ی دل.همه ی آسمان و زمین را هم ناظر انتخابات می گیرم.

فقط این تن بمیره همان طوری که گفتی : کفایتم کنی و آرامشم بخشی و سلامتم ارزانی.از اون آزمایشهای سخت هم تو آستینم نندازی!

اصل این حدیث از فقیه شیخ مفید است و طولانی .یک تکه هایش را می آورم. بقیه اش را خواستید آدرسش موجود است.

«خداوند متعال در هر شب از ماه رمضان، سه بار می گوید: هیچ درخواست کننده ای نیست از من ، که حاجتش را بدهم؟ هیچ پشیمانی نیست از من، که سربلندش کنم؟ هیچ آمرزش طلبی نیست، که ببخشمش... در هر روز از ماه رمضان و هنگام افطار خدا هزار هزار نفر را از آتش جهنم نجات می دهد؛ کسانی که واقعا مستوجب عذاب بودند. و در شب و روز جمعه، در هر ساعت هزار هزار نفر را نجات می دهد و در شب آخر ماه، به تعداد کل ماه رمضان نجات دهنده دارد.»

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 11:15  توسط روح اله ریاضی  | 
سر هر مسئله‌ی کوچیک و بزرگ فکر می‌کنم و تحلیلش می‌کنم. چرا این شد؟ چرا اون شد؟ ولی انگار روز آرامش من اون وقتیه که دیگه تسلیم خدا بشم و اینقدر مسائل رو تحلیل نکنم. به خدا بگم که خدایا من کم آوردم. هر چی تو مقدر کنی خوب است. دوران کودکی هر چی که بودم حداقل اینقدر پررو نبودم که بیام و نعوذبالله برای تو تکلیف تعیین کنم. اینکه اگر فلان چیز ردیف نشه فلان کارو می‌کنم . و یا اگر ردیف بشه سر بر آستان ارادت تو می‌گذارم. دارم به این فکر می کنم که چه دوران قشنگی توی کودکی داشتم. هر چی خدا بهم می‌داد باهاش حال می‌کردم. ولی الان حسابگر شدم. تو پرانتز (پررو) شدم. اگه بهم قبولی تو دانشگاه رو لطف می‌کنه بالا پایین می‌کنم و می‌گم که حق من بالاتر یا پایین تر ازین بود! اگه یه سنگ بهم بخوره می‌گم این حق پای لنگ من نبود! ولی وقتی بچه‌تر بودم هر چی میومد خوش میومد!
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 22:24  توسط سید محمد امامی رضوی  | 
از کلیشه‌ای نوشتن خوشم می‌آید! آخه ما چیزی نداریم جز کلیشه‌ها! کلیشه اسمش رویش است. آن چه باید در قالبش رویم تا حالتی تازه و نو به خود گیریم. در سهم ناچیز سی و یک شبم، از سخنانی می‌گویم که حرف دل است. امیدوارم با تکرار خواندنشان در قالبی نو فرو رویم.


- اصالت با بندگی حق است. تمام کارها باید در راستای بندگی حق شکل بگیرد. آنگاه رنگ وبوی زندگی عوض می‌شود.
- تا با خودید از خدا دورید و تا از خدا دورید شیطان بر شما حاکم است.
- در مورد توفیقاتی که نصیبتان می‌شود دنبال نقطه قوتی در خود نگردید تنها کرامت خدا و اهل بیت علیهم‌السلام را ببینید آنگاه مسئله آسان می‌شود. این را بدانید که انسان اگر خود را حائز صلاحیت دید برای خود قدر و منزلت و مکانت نزد خدا قائل بود و آن را دید بسیار از قرب الی الله دور افتاده است. بنده نباید از خود چیزی ببیند هر چه هست لطف و کرم اوست.
- شرمندگی در مقابل پروردگار نعمت است، بایستی شکران این نعمت را با حمد و سپاس او به جای آورد، انسان چه دارد که به آن ببالد؟ فکر می‌کنید در چه شرایطی می‌توان در مقابل خدا شرمنده نبود؟ آیا فرض چنین لحظه‌ای امکان دارد؟ در مقابل پروردگار باید حیا داشت و خجل بود از کوتاهیها و کاستیها. ندار حقیقی جز شرمندگی کاری ندارد.
- سرگشتگی انسان زمانی تمام می‌شود که به حقیقت و ندای درونی‌اش جواب مثبت دهد. درون انسان خدا پرست است و او می‌خواهد این را فراموش کند. اشتباه می‌کند، وقت را از دست می‌دهد و دیگر وقت جبران ندارد.(1)

پ.ن:
(1) ر.ک بارقه نور - الگوهای رفتاری اهل بیت علیهم السلام در زندگی – دفتر اول – دکتر م.س

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت 0:20  توسط سید محمد امامی رضوی  | 

شب اول جان می دهد برای اعتراف. در طول زندگی صد و نه چندان ساله ام، در اوج یاس و شکایت و هر چی از این قبیل که بودم، در دو موقعیت زمانی و مکانی کم می آوردم؛ یعنی همه ی شکایتها و اخ و تف هایم یک باره رنگ می باختند.

اولیش زمانی بود و هست که از صحن گوهرشاد و یا انقلاب وارد  می شدم و چشمم به جمال گنبد طلایی امام رئوف می افتاد و دومیش، وقتی که وارد رمضان می شوم.نمی دانم، شاید دلیلش این باشد که یک دفعه کلی مسافت را طی می کنیم و به دو قدمی رحمت و فیض عظیم می رسیم . شاید های دیگر که به ذهنم نمی رسد.

هرچی هست ، امشب شب اول رمضان است و این وبلاگ با خودش قرار بسته که این سی شب را به اضافه ی یک شب سی و یکم نمادین،ادامه پیدا کند.

اگر شما هم مثل من دلتان لک زده برای دو کلمه حرف حساب با خدا ،حتی اگر حال و حوصله ی رفتن سمت مفاتیح را هم نداریم،تجربه اش توی این شب ها خیلی راحته.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 8:37  توسط روح اله ریاضی  | 
 
  بالا